نوشته شده توسط : amin7756

دیگر چه جای خواهش و نذر و اجابتی؟
وقتی امید نیست به هیچ استجابتی

 

جشن تولدی که مبارک نمی شود ...
دیدارچشم هات که درهیچ ساعتی ...

 

حال مرا نپرس در این روزها اگر
جویای حال خسته ام از روی عادتی

 

از ترس اینکه باز تو را آرزو کنم،
خط می کشم به دلخوشی هر زیارتی

 

توشاهزاده ی غزلی! پرتوقعی ست،
اینکه تو را مخاطب این شعرِ پاپتی ...

 

حالا بیا و بگذر ازاین شاعری که بود،
تسلیم چشم های تو بی استقامتی!

 

مثل تمام جمعیت این پیاده رو
با او غریبگی کن و بگذر به راحتی

 

بگذر از او که بعد تو... اما به دل نگیر
گاهی اگر گلایه ای، حرفی، شکایتی...

 

باور کن از نهایت اندوه خسته بود
می رفت بلکه در سفر بی نهایتی ...

 

این سال ها بدون تو شاعر نمی شدم
هرچند وهم شاعری ام هم حکایتی...

 

دستی به  لطف بر سر این شعرها بکش
من شاعر نگاه توام ناسلامتی

 



:: بازدید از این مطلب : 166
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

بی رحم ترینی به خدا نیست حواست
دیوانه شدم شُرّه نکن خرمن یاست

ظرفیّت یک لحظه نگاه تو ندارم
ای دادِ از آن چشم خدا را نشِناست

با دامن پر چین و بلوزی عسلی رنگ
تو محو غذا خوردن و من محو لباست

نزدیک نشستی و دلم تاب نیاورد
این طاقت تنگِ من و من فکر تقاصت

نوشیدی از آن قهوه ی ترک و من مبهوت
در خاصیت طعم لب قهوه شناست..!!

چشم تو و مژگان تو و موی تو ای داد
هر رکعت من پر شده از ذکر ثلاثت

ای من به فدای لب و چشمان تو بی رحم
در سینه گلوگیر شدی..هست حواست..؟؟



:: بازدید از این مطلب : 136
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

یک مرد عاشق، گریه هایش، درد دارد
بغضش، نفسهایش، صدایش، درد دارد

حالا اگر این مرد شاعر هم که باشد
حال و هوای شعرهایش، درد دارد

با احتساب ابر و باران و خیابان
فصل زمستان هم برایش، درد دارد

طرز قدم هایش همیشه فرق دارد
در استخوان ساق پایش، درد دارد

بین تمام سجده هایش بغض دارد
طرز مناجات و دعایش، درد دارد

مصطفی گودرزی



:: بازدید از این مطلب : 149
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود
احساس در "الهه ی نازِ بنان" نبـود

بی شک اگر که خلق نمی شد گناهِ عشق
دیگر خدا به فکر ِ شبِ امتحان نبود

بنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیم
اندازه ی تو هیچ کسی مهربان نبود

اینجا تمام ِ حنجره ها لاف می زنند
هرگز کسی هر آنچه که می گفت، آن نبود !

لیلا فقط به خاطر مجنون ستاره شد
زیرا شنیده ایم چنین و چنان نبود

حتی پرنده از بغل ِ ما نمی گذشت
اغراق ِ شاعرانه اگر بارِمان نبود …

گشتم، نبود، نیست… تو هم بیشتر نگرد !
غیر از خودت که با غزلم همزبان نبود

دیشب دوباره -از تو چه پنهان- دلم گرفت
با اینکه پای هیچ کسی در میان نبود !



:: بازدید از این مطلب : 151
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

 

عوام و جاهل گمان می کند که خداوند در آسمانها بوده و او را تصویرسازی می کند، بنابراین یا ضد خدا می شود و یا به یک تصویر ذهنی خودساخته دل می بندد.
هردوی اینها از خدا شبحی در ذهن خود می سازند و با آن شبح شروع به نفرت یا شیدایی می کنند.

توجه به خدای بیرونی و فلسفی، شگرد نفس (منِ منقطع) برای حذف صورت مسئله است تا تو را از خدای درون غافل کند. 

در حیرتم کسی که خودش را نمی تواند بشناسد، چگونه خدایی که این همه عظیم و ناشناخته است را قضاوت می کند؟ 
با کدام ابزار و سیستم عامل، خودشناسی و خداشناسی می کند! ؟ 

# قاسم سلطانی

 



:: بازدید از این مطلب : 118
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

 

چند ویژگی بارز عوام و جاهلیت

او نزد پزشک می رود و پزشک بعد از معاینه به او می گوید سرطان داری، او با احترام از تشخیص به موقع پزشک مربوطه تشکرهای فراوان می کند و هزینه اش را می پردازد و برای او تبلیغ هم می کند که نزد پزشکی رفته، 
که سرطان او را زود و به موقع تشخیص داده است،
اما وقتی سراغ روانشناس یا عارف و حکیمی می رود و روانشناس به او می گوید که تو شخصیت طلبکار داری، تو مغلطه گر هستی، تو رفتارهای سادیستیک داری و باید عقل خود را ریست کنی، 
او احساس حقارت می کند و به متخصص مربوطه می گوید که تو چرا توهین می کنی و یا می گوید مگر تو من را می شناسی!

او غافل از این ماجرا است که انسان آگاه لازم نیست زیر هر درختی خوابیده باشد تا ماهیت آن درخت را بشناسد، او نشانه شناس است!

هموطن خوبم مهربان باش و این را برای همیشه فراموش نکن که یک متخصص و دلسوز نیازی برای توهین کردن ندارد. 
توهین کردن عملی نفسانی و رفتار انسان های حقیر است تا حقارت خود را به ظن خود از این طریق جبران کنند که البته تقلایی بی نتیجه است. 
او می خواهد غده ی روانی تو را درمان کند، او لات سر کوچه نیست که به توهین کردن نیازی داشته باشد،
اما تو رفتارهای خود را به دیگران فرافکنی می کنی. خاصیت نفس، آزار، انتقام و سوء فهم است.

فرد نفسانی و جاهل بلافاصله احساس حقارت و توهین شدگی می کند و از خود واکنش و مکانیزم دفاعی روانشناختی نشان می دهد و بعد آن متخصص را نزد همه تخریب می کند. 
وقتی متخصصین و صاحب نظران صادق، مسئول و پاک تخریب شدند، متخصصین قلابی و متزور وارد جامعه می شوند و پشت عوام را می خارانند و عوام از آنها راضی و خرسند می شوند. 
در نتیجه جامعه دست عوام می افتد و عوام باقی می ماند. در واقع عوام گرایی حاکم کشور و جامعه شده و حقیقت پایمال می شود.

#قاسم سلطانی



:: بازدید از این مطلب : 133
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

 

موانع تعقل و اندیشیدن کدامند؟

تابوها، استبداد، عوام گرایی، غم و اندوه، تعصب، فقر، خشم، گمانه زنی، سوءظن، جزم اندیشی، بی اعتنایی، غرور، رنجش، معنی کردن های ذهنی، پیش داوری، حسادت، خساست، احساس مالکیت، سانسور، تحریف، شهوت کلام و خوراک، امتناع هیجانی، انقطاع هیجانی، تملق، مغلطه و سفسطه، شروری، ذهن شرطی شده، واکنش و مکانیزم های دفاعی روانشناختی،عدم فضاداری، ذهن بسته و انکارگرا، ابهام گویی، عدم استدلال، انحصارطلبی، عرق ملی و مذهبی، ناسیونالیسم، خودبینی، مرجعیت و رفرنس گرایی و تمام نمادهای انقطاع و رذایل اخلاقی مکانیزم اندیشیدن و تعقل را از انسانها می گیرد.

وقتی انسان تعقل را از دست داد، دچار اختلال از خودبیگانگی می شود و عقل واقعی خود را از دست می دهد و نفس به او یک عقل جزوی و مصلحت اندیش می بخشد(عقل جانشین تقلبی) و خودش را ذات و عقل انسان جا می زند.

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی با کار دگر رفتی
گفتی که تو را یارا در غار نمی‌بینم
آن یار در آن غار است تو غار دگر رفتی

به همین دلیل عوام گرا و نفس بسیار مایل است تا امت و ملت را با شخصیت پرستی، عرق ملی و مذهبی، افسردگی، فقر، رقابت و حسادت سرگرم کند تا مردم فرصت و مجال اندیشیدن نداشته باشند.

بنابراین به میزان نمادهای انقطاعی که نداریم، عقل داریم.
عقل من منقطع عقل جزوی و عقل تقلیدی است و تعقل بلد نیست.

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

هرکسی گفت من عاقل، عاشق، متعهد و یا مهربان هستم، از روی نمادهای انقطاع می شود به راحتی فهمید که آیا او درست می گوید یا خیر.

قاسم سلطانی



:: بازدید از این مطلب : 128
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

 

تو مهم هستی

خداوند سربار نمی آفریند
یکی را مهم تر و دیگری را کم تر مهم دانستن، تعقل را منجمد و موجب فرسایش مغزی و پایمال شدن دانه و هسته می شود.

انسان موجودی بیکران است، (چه نوع نفسانی و چه نوع غیرنفسانی) و او را سربارخواندن سخنی بازاری و مادی بوده و رفتاری غیراخلاقی است.
فقط نوع نفسانی باید بی کرانی خود را از حالت بالقوه به حالت بالفعل تبدیل کند ، یعنی به معصومیت تبدیل شود تا بی کران شود.

چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
بی‌سر و پا گدای آن جا را
سر به ملک جهان گران بینی
آنچه نشنیده گوش آن شنوی
وانچه نادیده چشم آن بینی

ارزش گذاری برای انسان تحفه ی عوام گرایی، جاهلیت و شخصیت پرستی است.
کاری در دنیا باید توسط تو انجام می شده است
اگر مهم نبودی که آفریده نمی شدی
تو مهم هستی

#قاسم سلطانی

 



:: بازدید از این مطلب : 129
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

 

معلم و استاد یوگا هستی؟ 
می گویی خدا با ماست؟
از شعور کیهانی و یگانگی صحبت می کنی؟
کلاس ها و سمینارهای روانشناسی و مراقبه ایجاد می کنی؟
از انرژی یگانگی می گویی؟ 
میلیون ها مخاطب داری؟
نظر و رای عوام که تعقل نمی کند چه ارزش حقیقی دارد ! ؟

آگاهی، شعور، خلاقیت، یگانگی و عشق و همه چیز در خودشناسی "نشانه" دارد، اما نفس بیخبر از این نشانه ها است و همواره از خود رفتارهای نمایشی و تئاترال نشان می دهد تا به خود و دیگران القا کند که عقل دارد.

عقل هم نشانه دارد:

آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

نشانه و نمادهای نفس و بی عقلی (اختلال از خودبیگانگی و الیناسیون)

عوام گرایی، حیلت، پرستیژ و شخصیت گرایی، تعصب، لفظمندی، رخداد و اتفاق پرستی، بحران پرستی، زود رنجی، بی اعتمادی، نگرانی، بی قراری، سانسور، تحریف، برتری طلبی، حسادت و تنگ نظری، مقایسه برای ارزش گذاری، معنی کردن ذهنی، پیش داوری، جزم اندیشی، عدم انعطاف، غرور و تکبر، بی اعتنایی، شهوت کلام و خوراک، انقطاع هیجانی، امتناع هیجانی، عجله، عدم فضاداری، ناسپاسی و قدرناشناسی، تحت تاثیر گذشته و آینده زندگی کردن، کینه، انتقام، تخریب، بی نظمی درونی و بیرونی، جاه طلبی، خرافه پرستی، خرافه گستری، خرافه پذیری، غیبت کردن، مغلطه و سفسطه، شروری، تملق، دوئیت، خساست، ترس، خشم، نامهربانی، عدم شفافیت، انحصارطلبی، مرجع پرستی و هر رفتاری که ما را از خود و ذات ما دور کند، نمادهای اختلال الیناسیون و از خود بیگانگی هستند.

تا زمانی که نمادهای انقطاع در ما وجود دارد، عشق ما، کمک ما، کتاب نوشتن های ما، فیلم ساختن های ما، حیوان دوستی ما، انسان دوستی و تمام رفتارهای ما برای فریب خود و دیگران است.

#قاسم سلطانی
 



:: بازدید از این مطلب : 117
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

 

عوام و "من منقطع" خودش را در موقعیت هایی "کسی" احساس می کند!

وقتی اولین اتومبیل خود را سوار می شود
وقتی مدرک دانشگاهی می گیرد و کلاه فارغ التحصیلی می گذارد
وقتی کار پیدا می کند و پشت میز می نشیند
وقتی خانه می خرد
وقتی مسافرت خارج می رود
وقتی کتابش چاپ می شود
وقتی با او مصاحبه می کنند 
و اگر اینها را از دستش بگیری بدبخت می شود!

همه ی اینها منتهی به غرور و تکبر می شود.

افرادی که خوشبختی و شادمانی و حال خوب آنها مشروط بر ارزش های قراردادی و اجتماعی باشد، حال روانیشان خوب نیست و برای زندگی کردن زیر یک سقف ملال آور و خسته کننده هستند. 
این افراد وقتی به اهداف اجتماعی خود می رسند، هیجان آن هدف خوابیده و در پی هدفی دیگر می روند و آرامش خاطر بدلی از خود نشان می دهند. 
به عبارتی خوشبختی و بدبختی این افراد دست خودشان نیست، بلکه وابسته به اوامر بیرونی است. 
این افراد اختلال عقده ی شخصیت دارند و هیچ اعتمادی به حالشان نباید کرد.

در مقابل آدم های غیر نفسانی و عاقل و آگاه در هر حال و موقعیتی اعتماد به نفس واقعی دارند و حالشان شرطی شده و دمدمی مزاج نیست و نتیجه ی اعتماد به نفس واقعی، 
به استغنا و مناعت طبع می انجامد. 
این افراد حال باثباتی دارند و می شود به حالشان تکیه و اعتماد کرد، زیرا حال آنها قائم بر ارزش های عوام و بیرونی نیست و با رای و نظر عوام خوشبخت و بدبخت نمی شوند.

همیشه به خاطر بسپاریم که حال و لطف و ارزش هایی که عوام به تو می دهد، پایدار نیست و ممکن است ساعتی بعد حال او خراب شده و لطفش را حذف کند. 
عوام وقتی جوگیر می شود و یا مست می کند، ممکن است بنده نوازی کند، اما فردای آن روز حالی دیگر دارد.

#قاسم سلطانی

 



:: بازدید از این مطلب : 112
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید