در آغاز راهی به درازای عمرم هستم. کمی توشه و همراهی بزرگ دارم نمی دانم می شود به او اعتماد کرد ؟ میشود دورنگاه او را به مقصدمان باور کرد؟ جیلی مصمم و قاطع است البته کمی از زور پدر بودنش سوءاستفاده میکند.نه اینکه آزارم دهد نه ...ولی.... هیچ کس و هیچ ایده ای نمی تواند جلودارش باشد . همین اقتدار و اطمینانش مرا تسلیم کزده است.
آری با اقتدار و با آگاهی از توشه ناچیز من در ریاضی و فن و تکنیک ...تنها به کمک پدر توانا و قاطعم رشته ریاضی و فیزیک را برای آینده ام برگزیدم.
گفتم دارم هدف و نوع زندگی آینده ام را رقم میزنم. گفتم پدرم با کوله باری از تجربه شخصی خودش نمی خواهد اشتباهات خودش بوسط من تکرار شوند و من را به دنیای فن و بکنولوژی با انتخاب رشته ریاضی هدایت کند. الان به شدت داریم برای رسیدن به آن مبارزه میکنیم. هر شب ریاضی ...هرشب دعوا و داد و قال ...خلاصه یه وضعیه.....با این همه دوسب دارم ببینم چی میشه...
حس ششم زنانه حس بویایی نیست ، اما می تواند عطر حضور یک زن را در خاطرات نزدیک تو احساس کند .
حس ششم زنانه ، حس چشایی نیست، اما می تواند بفهمد ، طعم کدام " دوستت دارم " زیر زبانت مزه کرده است .
حس ششم زنانه ، حس لامسه نیست . اما گرمای دست کسی را غیر خودش ، در دستهایی که مدتهاست برایش سرد شده ، خوب احساس می کند .
حس ششم زنانه ، حس شنوایی هم نیست . اما می تواند کوچکترین نجوای محبتی را که ، زیر گوشت خوانده شده ، بشنود .
حس ششم زنانه، حس بینایی نیست . اما چشم بسته هم می تواند ببیند ، قلبت دارد برای چه اسمی ، تندتر از قبل می زند .... ... حس ششم زنانه . لعنت به حسی که نمیتوان آن را کور کرد . کر کرد. زبان برید . حسی که نمی توان انکار کرد از بس آشکار است . لعنت به حس ششم زنانه که از صدها بازپرس دقیق تر می تواند، مچ تو را بگیرد . و تو ، می خواهی حس ششم زنانه را به زندان سکوت محکوم کنی .
اگر باید زخمی داشته باشم که نوازشم کنی بگو تا تمام دلم را شرحه شرحه کنم
زخمها زیبایند و زیباتر آنکه تیغ را هم تو فرود آورده باشی تیغت سحر است و نوازشت معجزه و لبخندت تنظیفی از فوارهی نور و تیمار داریات کرشمهای میان زخم و مرهم
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید