تصمیم گرفته ام دیگر غذا نخورم چگونه بگویم ؟ از حرفهای مردم پُرَم تصمیم گرفته ام در اوج تنهایی به جای حرص ، داروی شهامت بخورم تصمیم گرفته ام هر چند دیر در برابر فضولهای جهانم ، سادگی نکنم تصمیم گرفته ام با همین بی خیالی عاشق شوم و زندگی از نو بکنم تصمیم گرفته ام بگویم هر بار که اهالی ، با انتقاد شما من خامی نکنم تصمیم گرفته ام بدانید مردم در هجرت خود ، می خواهم پرستویی بکنم تصمیم گرفته ام به یاد احساس عشق تو را دوباره از بر بکنم تصمیم من اگر باب میل تو نبود دور می شوم از تو ، ولی تارک دنیا نکنم خواستم تنها شوم و فکر کنم تا مبادا اشتباهی از سر خامی بکنم گر چه این شعر به عشق تو ، ربط نداشت من کنار تو ، کار دیگر نکنم
خوب بشنو نکند خنده کنی من به لبخند خلایق ، به خدا رو نکنم