عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
بی رحم ترینی به خدا نیست حواستدیوانه شدم شُرّه نکن خرمن یاستظرفیّت یک لحظه نگاه تو ندارمای دادِ از آن چشم خدا را نشِناستبا دامن پر چین و بلوزی عسلی رنگتو محو غذا خوردن و من محو لباستنزدیک نشستی و دلم تاب نیاورداین طاقت تنگِ من و من فکر تقاصتنوشیدی از آن قهوه ی ترک و من مبهوتدر خاصیت طعم لب قهوه شناست..!!چشم تو و مژگان تو و موی تو ای دادهر رکعت من پر شده از ذکر ثلاثتای من به فدای لب و چشمان تو بی رحمدر سینه گلوگیر شدی..هست حواست..؟؟
RSS