ﺗﺎﺏآوری ظرفیت گذشتن از دشواری پایدار و ترمیم خویشتن است. این ظرفیت می تواند به فرد کمک کند پیروزمندانه از رویدادهای ناگوار زندگی بگذرد و با وجود قرار گرفتن در معرض تنش های شدید، شایستگی های اجتماعی، تحصیلی و شغلی خود را ارتقا ببخشد و متمایز شود.
"فيلسوفان از دوران باستان تا كنون بر اين باور بودهاند كه راه رفتن قدرت انديشيدن را تقويت میكند. پژوهشگران امروزين در اين باره چه میگويند؟
كِمپِرمان: «نخست اينكه پرداختن به موضوع راه رفتن و انديشيدن يا لااقل حركت و آموزش به فيلسوفان و پژوهشگران محدود نميشود. كافیست نگاهی به روشها و روند كار هنرپيشگانی بيندازيم كه نقشهاشان را حين قدم زدن از بر میكنند يا دانشآموزانی كه در حال راه رفتن زبان ياد میگيرند. امروزه كارشناسان مغز و اعصاب پی بردهاند كه بخش هيپوكامپوس مغز يعنی همان بخشی كه به هدايت حافظه بلندمدت مربوط میشود، در برابر ريتم واكنش مثبت نشان میدهد.»
رسانه های اجتماعی ، امروزه چفت و بست های زندگی ما شده اند .کافی است تا بدانیم این رسانه ها چقدر تازگی دارند . فیس بوک ، یو توب ، تویتر عمر بیشتر از 12 سال ندارند . در این مدت کوتاه آنها ابتدا از جوانان شروع کردند واز طریق هنرمندان و افراد مشهور به این گستردگی و وسعت در بعد انتقال اطلاعات دست یافتند و کم کم قابلیت های بیشتری پیدا کردند تا در سیاست ها نیز نفوذ پیدا کنند و جنبش های اجتماعی راه اندازی کنند و حتی نتایج انتخابات رسمی را هم تحت تاثیر قرار داده دستکار نمایند یا به عبارت دیگر مدیریت نموده و آن را به سمت مورد نظر هدایت کنند .
در پژوهش بزرگ سال 1978 که توسط دانشگاه ایالتی جورجیا انجام شد ، روانشناسان پانلاین کلاینس [3]وسوزان ایمس [4] عنوان « پدیده وانمود » را برای این حس برگزیدند .آنان با بیش از 150 دانشجوی بسیار موفق در مقطع دکتری اعم از زن و مردمصاحبه کردندو نتایج وحشتناکی را بدست آوردند . درکنار اندازه گیری میزان موفقیت ها و دست یابی به اهداف دریافتند که زنان حس موفقیت از عملکردهای خودشان را ندارند و بسیاری از آنان معتقدند که شاید نوعی بلوف زده اند یا راهشان و نقش شان خطا بوده است و حتی برخی از آنان ژست های مقتدرانه خود را کنار گذاشته و به بی کفایتی خود اقرار کرده اند .
دراین نوشتار، با یک تیر دو نشان زده می شود . پیتربرگر می خواهد در مورد چیزی که تفکر جامعه شناسانه را از سایر راههای فکر کردن در مورد چیز ها، برجسته تر می سازد ، توضیح دهد و هر آنچه را که جامعه شناسان انجام می دهند، نیزانجام دهد . اگر چه دراغلب زبان ها برخی از این اصطلاحات به کاربرده می شوند مثلا با اشاره مداوم به کلمه «انسان» وقتی که در مورد زنان و مردان به طور عام صحبت می شود ، نکته اصلی که هنوز هم دارای اهمیت و اعتبار است همانگونه که در گذشته نیز بوده است . در واقع برخی از وجه های آن مانند بخش هائی که موضوع اخلاقی جامعه شناسان می شود ،امروزه بیشتر ادامه دارد تا درگذشته ها .
رسیدن جامعه شناسان به آین آرزو ها با تجربه کوتاه مدت، موفقیتی برای آنان بود بود که مطالعاتشان در موردهر آنچه که بشر انجام می دهد متمرکز نبود. طنز این فرآیند در لابلای این واقعیت نهفته است که علوم طبیعی خودش از یک مثبت انگاری دگماتیسم که تقلیدشان هنوز هم موردسوءاستفاده است ، برای سازگاری خود بپا خاسته است .اما اکنون این نگرانی ، بحث مورد نظر ما نیست . گفتن اینکه جامعه شناسان موفق بوده اند در جلوگیری از کاربرد برخی از اصطلاحات عجیب و غریب و بزرگ نمائی کننده مدرنیسم در مقایسه با سایر رشته ها کافی است . چون آنها از موفقیت های دانشگاهی خود اطمیتان حاصل کردند که مورد انتظارنیز بود . ما از جامعه شناسان تصویری در ذهن داریم که به نقش حرفه ای انان به عنوان یک نوع مشخصی از تخصص تاکید دارد نه بیشتر.
روش های زیادی برای بازی وجود دارد . ممکن است یکی از بازیگران بازی های دیگران را انکار کند ، اما در مورد قوانین شخصی همه چیز روش است . در بازی جامعه شناسان ، از قوانین علمی استفاده می شود . در نتیجه جامعه شناس باید ذهن خود را به معنای این قواعد روشن کند . اول اینکه متودولوژی هدف خود را ثابت نمی کند . دوم بیاد آورویم یکبار دیگر تلاش وی فقط برای درک جامعه است و روش شناسی به دست یابی به این هدف کمک می کند . جامعه و یا آن بخش که او در حال مطالعه است باید درک شود. جامعه شناس از ابزار های مختلف استفاده می کند ، اما آمار جامعه شناسی را تشکیل نمی دهد . نظر یک دانشمند جامعه شناس باید مورد پرسش و انتقاد نیزقرار گیرد. بدین معنی که او باید درمورد اصطلاحات دقت کند و این به این معنی نیست که او باید زبان جدیدی اختراع کند، بلکه به این معنی است که او نمی تواند از زبان مشترک گفتمان روزمره استفاده کند . در نهایت علاقه متخصص جامعه شناس عمدتا از لحاظ تئوری است به این ترتیب او علاقمند به درک شخصیت خود است و ممکن است در مورد کاربرد عملی و پرسش های مربوط به یافته هایش آگاهی داشته باشد یا حتی آن را مورد تردید قرار دهد . وی به عنوان رویکرد جامعه شناختی اش به حوزه ارزش ها ، اعتقادات و عقاید می پردازد و با انسان های دیگر که جامعه شناس نیستند ، همکاری می کند .
در این گشت و گذارپیرامون انسان ها ، ارتباط با سایر تخصص ها و حرفه ها مانند کارآگاهان خصوصی که معمولا برای یافتن سر نخ به همه جا سرک می کشند ، اجتناب ناپذیر است . گاهی اوقات حضور وی موجب رنجش هم می شود که احساس چنین حالتی انگار آب پز شدن روی اجاق است . در برخی موارد جامعه شناس باید با اقتصاد دانان ، سیاستمداران ، روانشناسان و حتی مردم شناسان و کسانی که بتوانند در مورد فرهنگ ها و آداب و رسوم مختلف مردم اطلاعاتی ارایه دهند ، دیدار و گفتگو کند . در هر صورت سئوالاتی که وی به سوی هر یک از این افراد متخصص و ماهر می کشاند ، متفاوت هستند. پرسش های جامعه شناسان همیشه به طور اساسی مشابه همند .
در پیاده روی حاشیه خیابان در مرکز شهر،جوانی با اسکیت به سرعت از کنار عابران می گذرد و باعث عصبانیت بانوئی می شود که به او پرخاش می کند . جدا از کلماتی که بر زبان می راند، چهره وی حالتی را نشان می دهد که نوعی حس در آن نهفته است . ایا یکی از ساکنان یک کشور غریبه مثلا گینه نو می تواند این حس او را از چهره اش بخواند و درک کند ؟ شاید این موضوع را اینگونه باید مطرح کرد که آیا همه مردم جهان حس مشترکی دارند ؟ و آیا می توانند این حس ها را همگی به طور یکسان بیان کنند ؟
پائول اکمن و همکارانش در مورد احساسات مردم در سطح وسیعی مطالعه کرده اند حتی به قبایل کوچک افریقا هم سرک کشیده اند. آنان در نهایت به این نتیجه رسیده اند که همه مردم جهان از طریق 6 راه ابتدائی می توانند احساساتشان را نشان دهند .
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید