نوشته شده توسط : amin7756

عنوان و محتوای این پست را، با افتخار و احترام فراوان، اختصاص می دهم به جناب اکبر هاشمی عزیز... و مقاله اش در هفته نامه ی شنبه ( لینک هفته نامه ی شنبه، در پیوندهای وبلاگ هست) :

بی پولی

می‌گویند کتاب دوست خوبی است، اما دوستی که همه چیز را به تو نمی‌گوید. این را وقتی می‌فهمی که در میانه کار به بحران برخورد کنی و دنبال این باشی که در این شرایط سخت چه باید بکنی و چه کاری را نباید برای پیشبرد کسب‌وکارت انجام دهی.

به یادداشت‌های ورکشاپ‌هایی که رفته‌ای، مراجعه می‌کنی و در ذهنت همه خوانده‌های کتاب‌ها و جزوات را ورق می‌زنی اما چیزی دستگیرت نمی‌شود. درمی‌یابی به عنوان یک کارآفرین وسط میدان نبردی هستی که نتیجه مبارزه‌ات و رسیدن به پیروزی منوط به تجربه است.

یکی از این شرایط سخت و گران‌قیمت، وضعیت بی‌پولی است. منظور از بی‌پولی ورشکستگی نیست. به این معنا که شما هم خودتان اعتبار دارید، هم برندتان خوشنام است و کسب‌وکارتان هم رو به رشد و درآمدزاست، اما … به خاطر تاخیر در واریزی‌ها یا پیش‌آمدن مشکل برای یکی یا دوتا از مشتریان دائم‌تان و تاخیر در واریزی آنها، اوضاع مالی‌تان به هم ریخته است. آیا کتابی هست که پیش‌بینی کند چه اتفاقاتی برای شما خواهد افتاد و چه کارهایی باید بکنید و چه رفتاری را نباید بروز دهید.

اولین اتفاقی که می‌افتد، کائنات موضوع بی‌پولی شما را در جهان هستی فریاد خواهد زد. از در و دیوار برایتان نمی‌گویم مصیبت می‌بارد اما قبض می‌بارد مثل قبض تلفن همراه، تلفن ثابت، آب، برق، گاز، سررسید قسط بانک و… اینکه خبر می رسد برای سال جدید باید شهریه یک‌سال فرزندتان را یکجا پرداخت کنید.

اینکه موعد طرح ترافیک فرارسیده و باید خلافی ماشین و عوارض نوسازی را تسویه کنید. بیمه ماشینتان همین امروز تمام شده، از ۳سال پیش به کسی بدهی دارید که دنبالش نبوده، فردای همان روز زنگ می‌زند که لطفا تا پولتان نکردم، پولم را پس بدهید.

بماند که سیب‌زمینی شده کیلویی ۱۰ هزار تومان و شب میهمان دارید و باید سر راه خرید مرغ، گوشت و‌میوه هم انجام دهید. با همه این مصیبت‌ها لبخندزنان وارد دفتر می‌شوید. لیست حقوق پرسنل، بیمه تامین اجتماعی، بیمه تکمیلی، لیست ارزش افزوده و مجموع بدهی به افراد و شرکت‌ها روبه‌رویتان گذاشته می‌شود و… همچنان سعی می‌کنید دندان‌هایتان روی هم باشد و لبخند بزنید.

یکی در می‌زند «دوتا از سیستم‌ها مشکل دارن باید بفرستیم تعمیرگاه؟» بعد به صورت تشریحی توضیح می‌دهد قطعات چند میلیون گران شده است. شما همچنان لبخند می‌زنید و اینکه مشکلی نیست، انجام بدهید.

چای می‌آورند، در تنهایی خودت و استکان چای داغ، تردید داری نکند خوردنش کنتور بیندازد! یکی از بچه‌های دفتر می‌آید و درخواست افزایش حقوق دارد و می دانی اگر این اتفاق نیفتد، شرکت را ترک خواهد کرد و… لطفا در را ببندید و با صدای بلند پفتان را تخلیه کنید و‌نفس عمیق بکشید.

در این لحظات برای آرامش تان و اینکه سکته را نزنید هیچ توصیه‌ای ندارم جز مصرف چای، آب خنک چون دهانتان خشک می شود و پناه‌بردن به اینستا و گوش‌ دادن به لطیفه یا گیم یا تماشای ویدئوهای فان.باید از آوار شدن مشکلات کمی فاصله بگیرید.

صبر کنیدهنوز تمام نشده خبر می‌آورند یکی از فروشندگان مواد اولیه کسب‌وکار که رابطه چندین‌ساله و حسنه هم با او دارید، پیغام داده اگر تسویه نکنید، بار تخلیه نمی‌شود؛ این یعنی توقف کارهای شرکت.

آن دیگری که شرکتش به شما خدمات می‌دهد و گاهی هم از باب رفاقت زنگ می‌زند حالتان را می‌پرسد و می‌گوید شما رفیق ما هستید، دوست‌تان داریم، پیغام داده که خیلی عصبانی است که چرا پول ما این ماه عقب افتاده و اگر پرداختی صورت نگیرد، خدمات آسیب خواهد دید.از دفتر مقام مسئول هم زنگ می‌زنند چون فلان جای کار فلان مورد را رعایت نکردید، قرارداد ما با شما کنسل است.

تصمیم هایی که توصیه می شود:

۱- در این لحظات بی‌رحمی بیزینس و آدم‌ها را با تمام وجود لمس خواهید کرد. اما فقط باید به حل مشکل فکر کنید. تمرکزتان را از دست ندهید،همه چیز را با آرامش مدیریت کنید و علی‌رغم همه نامهربانی‌ها، مهربان باشید و شرایط آنها که با شما نامهربانی کردند را هم درک کنید.

۲- با صداقت به کارکنان و‌ طلبکاران همه چیز را توضیح دهید که خیالشان آسوده شود که این مشکل موقتی است.

۳- اولویت اول پرداخت حقوق و بیمه پرسنل است. هم از نظر اخلاقی و هم اینکه تیم رکن اصلی هر کسب‌وکار است و چرخه تولید نباید متوقف شود.

۴- اینکه شما پول دیگران حتی دوستانتان را دیر پرداخت کنید یا حقوق کارکنانتان را با تاخیر واریز کنید و آنها ناراحت شوند و با شما بد برخورد کنند، در بیزینس امری طبیعی است، نباید از آنها ناراحت شوید یا ارتباط‌ و همکاری تان را قطع کنید. البته حساب بامرام‌ها جداست.

۵- سعی کنید ابتدا بدهی‌های خرد و افراد را پرداخت کنید تا به چند نفر بدهی داشته باشید.

۶- با طلبکاران عمده مذاکره کنید و بخشی از پولشان را پرداخت کنید(زیر بار چک دادن نروید). بخشی را بگذارید برای ماه بعد.

برای ماه‌های آینده چند کاررا باید انجام دهید:

۱- برند شما و شرکت شما هر چقدر هم با ارزش باشد، آنچه برای یک کسب و کار فعال ارزشمند است نقدینگی در گردش شرکت است. لطفا نقدینگی را مدیریت کنید. حتی اگر وضعیت مناسب بود، لزومی ندارد خریدهای عمده یا دستمزدهای بالا را یکجا تسویه کنید. خرد خرد مثلا در دو یا چند قسمت تسویه کنید. همیشه مقداری پول در گردش در حساب نگاه دارید.

۲- میانگین مدت زمان وصول ورودی‌ها را به دست آورده و بازه آن را کوتاه‌تر کنید. مثلا اگر مشتری در مدت زمان ۴۰ روزه پول شما را پرداخت می‌کند، با مذاکره به زیر ۳۰ روز کاهش دهید.

۳- روی چنل‌های درآمدی تجدیدنظر یا تمرکز بیشتر کنید.

۴- کاست (هزینه‌های) مجموعه را تا می‌توانید کاهش دهید اما نه به اندازه‌ای که به کسب‌وکار و تیم آسیب بزند.

حرف آخر

اینها فقط تجربه نگارنده است و امکان دارد مناسب هر کسب‌وکاری نباشد. گردش مالی در اندازه هفته‌نامه شنبه منظور بود نه استارتاپ‌های بزرگ یا خیلی کوچک.ما (کره زمین) در جهان هستی ذره‌ای آبی و ‌کوچک به اندازه یک غبار هستیم.

دیگران به شما سخت خواهند گرفت و بی‌رحم خواهند بود اما شما سخت نگیرید و مهربان باشید و به جای فکرکردن به اینکه چه چیزی را بفروشم، به نتورکتان بیندیشید؛ سرمایه‌ای تمام‌نشدنی از انسان‌های شریف که در روزهای سخت شما را تنها نخواهند گذاشت. برای روزهای سخت و برای موفقیت علاوه برتمرکز در کسب‌و‌کار بر روی یک چیز بیشترین سرمایه‌گذاری را بکنید. نتورک، نتورک، نتورک(شبکه‌سازی)

 



:: بازدید از این مطلب : 133
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

سخت جانی

 

شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم

"ما را به سخت جانی خود این گمان نبود"

 

این بیت، منسوب است به شکیبی اصفهانی، شاعر کمتر شناخته شده ی ایرانی

با استناد و اشاره به این بیت شعر، از همگی شما مخاطبان درخواست می کنم: در مسیر اهدافتان، ثابت قدم، استوار و سخت جان باشید، و تا رسیدن به مقصود، دست از طلب برندارید.



:: بازدید از این مطلب : 169
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

آینده کجاست؟ آینده چه کسی یا چه چیزی است؟

فکر کردن به آینده، می تواند یک جور فکر کردن گذرا و سرسری باشد، و یا همراه با تعمق و تفکر به آن...

آن گاه که از دور، به آینده نگاه می کنیم، در حالی که سرگرم هر چیزی، غیر از آینده هستیم، تصویری از آینده در نظر ما مجسم می شود، که با تصویر نگاه نزدیک و دقیق به آن، زمین تا آسمان تفاوت دارد.

وقتی آینده را نمی شناسیم، می توانیم آن را بیرون پرانتز، گیومه، کادر و یا هر محدوده ی دیگری بگذاریم و بی تفاوت از کنارش بگذریم؛ اما وقتی می شناسیمش، خوب هم می شناسیمش، آن را با احترام، از بقیه ی کلمات جدا می کنیم و بر راس و بر عرش می نشانیمش: "آینده"

"آینده" کجاست؟ آینده چه کسی یا چه چیزی است؟

"آینده" چه قدر از ما فاصله دارد؟ ما چه قدر با آینده ای که بهش فکر می کنیم فاصله داریم؟ چه قدر راه های محتمل و غیر محتمل تا آینده داریم؟ آینده آیا خود ما هستیم؟ یا کسی یا کسانی غیر ما هستند؟ آینده آیا چیزی است که ما، مال خودمان می دانیمش... یا نه می دانیم، نه می خوانیم و نه می خواهیمش؟!

چطور است "آینده" را زیر زبانتان ( زبانمان ) مزه کنید ( کنیم )... چطور است یک جوری بهش فکر کنید ( کنیم ) که انگار همین حالا، همین جا در جوار شما ( ما ) نشسته، با ما می نشیند، با ما برمی خیزد، با ما چای قند پهلوی لب سوز می نوشد، چطور است من و شما، طوری به "آینده" فکر کنیم که او، بدون اجازه ی ما، آب هم نخورد... آینده ای که مزه اش همین حالا زیر زبان شماست، چه شکلی است؟!

 

 



:: بازدید از این مطلب : 89
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

پروژه ى شماره يك…

 

 جــــــهــــــــانـــگــــــــردى

 

خب خب =)

 

اين پروژه خيلى جذابه ^^ 

حداقل ميتونه باشه اگه به اين فكر كنين كه …زمين چققققدر جاى بزرگيه   

 

و چققققدر چيز ميشه ازش ياد گرفت و لذتشونو برد

:: بازدید از این مطلب : 133

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

و اما دومين پروژه...❤️

:: بازدید از این مطلب : 144

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

"Where is god?

Where can I find him?"

We ask. We don't realize that's like a fish swimming frantically in the ocean in search of the ocean...

:: بازدید از این مطلب : 152

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

نظرتون در مورد خیال پردازی چیه



:: بازدید از این مطلب : 169
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

دنیا خیییلی قشنگه :)))))

آدم تو بطن یه درخت ساده ی گوشه ی خیابونم که میره حالش خوب میشه. 

خیره شدن به دریا یا آسمونم که دیگه هیچی ^^

اون وقت ما انقد غصه میخوریم و به خاطر هر چیزی خودمونو ناراحت میکنیم. اون وقت برای رسیدن به هر چیزی حاضریم هر کسیو زیر دست و پاهامون له کنیم.

به نظرم دیدن یه لبخند گل کافیه برای اینکه مطمئن بشم این آدمای افسرده و غمگین که هر روز تو کوچه و خیابونا باهاشون رو به رو میشم و طوری به هم نگاه میکنن انگار که این عابرای نا آسنا حقشونو خوردن، :/ دارن زندگی رو بدون هیچ دلیلی به کام خودشون و دیگران تلخ میکنن.

بیاین هوای همدیگه رو داشته باشیم... بیاین به غریبه ها هم به چشم دوست و هم نوع نگاه کنیم و با لبخند هامون حال دل همو خوب کنیم :)



:: بازدید از این مطلب : 148
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

جمله ی میخوام اما نشد آشناست!

حالا ما قراره بخوایم و بشه با این چالش ؛)

البته اسمش روشه: چالش!! پس فراموش نکنید به همت زیاد شما نیازه و قرار نیس بشینید و تماشا کنید. (نه بابا :/ )

 

حقیقتا داریم به اواخر تیرماه نزدیک میشیم. شاید تا اینجا ی تابستونتون مزخرف و بیخود بوده. خب لازم نیست نگران باشید! به هر حال تابستونه و استراحت و الافی یا شاید علافی :/ در هر صورت مهم اینه که بعد از در کردن خستگیاتون دست به کار بشید. شاید بگید الان تابستون داره تموم میشه... حس طبیعی که اخرِ هر ماه از تابستون به سراغمون میاد :| این باعث میشه نا امید بشید و در ادامه ی تابستونم علاف یا الاف بمونید. ولی خب راه درمان این یکی ساده ست. کافیه به 31 شهریور فکر کنید :)))))))))) اونوقته که میفهمید این دو ماه و خورده ای اندازه ی یه عمر که میتونه مفید و پر از خاطرات خوب و جذاب باشه، ارزش داره :))))))

خب... کلی کار میشه کرد!!!! کتاب بخونید، تو یه اپِِ آموزش زبان، یه زبان جدید یاد بگیرید یا حداقل باهاش آشنا بشید، اتاقتونو خوشگل سازی کنید و کیفشو ببرید، یه بولت جورنال درست کنید و اهدافتونو توش یادداشت کنید و با برنامه ریزی برای آیندتون، هر چه زودتر از سردرگمی بیرون بیاید، ورزش کنید و اگه مثل من به طور کلی خیلی کارارو به ورزش ترجیح میدید حداقل هفته ای سه تا بیست دقیقه یه ورزش ساده و مفید مثل پیاده روی انجام بدید. چون این زمان واقعا لازمه و علاوه بر اینکه کسل بودتتون رو تا حد زیادی از بین میبره بعد از چتند هفته شاهد افزایش انرژیتون خواهید بود. 

دیگه اینڪه... فیلمای خوب ببینید. 

من اهل فیلم نیستم و اگه تصمیم به این کار بگیرم، مدت زمانی که دارم دنبال یه فیلم مناسب میگردم از زمانِ خودِ فیلم، پیشی میگیره¡ ولی خب مهمه ڪ آدم داره چیو نگاه میکنه. به نظرم به این سادگیا نمیشه نشست پای هر چیزی حتی تو خودِ تلویزیون!! :)

هنرو فراموش نکنید D:

نقاشی من تعریفی نداره. اما به تظرم پارامترِ علاقه تو هر زمینه ای ارجعیت داره. منم امسال به طراحی علاقه ی خاصی پیدا کردم و نسبت به اینکه تا حالا کلاس نقاشی خاصی نرفتم، کارم خوب بود :)) پس شما هم اگه به هنری مثه ویترای، گلدوزی، خیاطی یا••• علاقه دارید دست به کار بشید ؛)

دیروز با یه خانومی آشنا شدم ڪ تعریف میکرد عاشق خیاطیه ولی هیچ وقت حوصله ش نگرفته کلاسی بره. 

یه بار خیلی وقت پیش که دختر بزرگه ش کوچیک بود براش یه لباس خوشگل خریده بود. وقتی خراب شد دیگه نتونست شبیهشو تو بازار پیدا کنه و خودش بدون هیچ الگویی دست به کار شد و عین همونو دوخت!! هیچ کلاسیم نرفته بود فقط از روی علاقه و احتمالا دیدنِ کارِ بقیه یاد گرفته بود.

سال ها بعد دوست داشت دختر کوچیکشم ازین لباسا داشته باشه(ازین چین چینیای قدیمی که دیگه تو بازار نیست

:: بازدید از این مطلب : 153

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

خدا به تو اون آدمايى رو كه ميخواى شايد نده هاا :)

ولى اونى كه بهش احتياج دارى و تو رو بالا ميكشه پشت دره ؛)

شايد تو با "تحمل رفتاراى زننده ش و دم بر نياوردن" دارى رشد ميكنى و به اون آدم خوبى كه خالقت خواسته نزديك تر ميشي. 

اين نقصاى زندگى هستن كه اونو قشنگ ميكنن: اهدافو ميسازن و اهداف راه ها رو... و راه ها قشنگيايى رو ميسازن كه ما ميتونيم تصميم بگيريم كه به سادگى ازشون بگذريم يا يه دل سير پاى هر كدومشون بشينيم. زندگى همينه. يه قول خود خدا مثل يه بازى ميمونه. اما هى نگيد "زندگى كنيم كه چى... جاى هممون آخرش يه جاست!" نع. مسلما خداى عادل قصه هاى ما براى اين همه آدم با انواع و اقسام ويژگياى بد و خوب، يه عاقبت مشتركو در نظر نگرفته. پس زندگيو زندگى كنيد و دست از نفس كشيدناى بى هدف ورداريد. چه ميخواستيد چه نه الان تو اين جهان هستيد چون خدا خواسته و شك نكنيد بهتون افتخار ميكنه وقتى ميبينه داريد ميخنديد و بين اين همه سياهى و بدى، دوستى اونو به همه ترجيح ميديد :) وقتى بين اين همه افسردگى و افراد بى اراده اى كه دست به خودكشى ميزنن و با روح ضعيفشون نمى جنگن شما راه درست و البته سختو انتخاب ميكنيد، ياد اين آيه بيفتيد و بگيد   "و ان ليس للانسان الا ما سعى"

مثلا همين كه شاد باشى خودش بزرگترين سعيه. البته منظور شاد بودن سالمه :)) چون شاد بودن هميشه سخت تر بوده از غمبرك زدن. :))) 

پس بياين هممون تصميم بگيريم انعكاس خدا باشيم تو قلباى يخ زده و پينه بسته. و دلاى تار عنكبوت گرفته اى كه بارون ديوانه وار به پنجرشون ميخوره اما به جاى باز كردنش و تنفس قطره هايى كه عشق خدا رو تداعى گر هستن، از صداى رعد و برق فرار ميكنن و نميدونن خدا كسيه كه قبل خواب بايد نگرانياتو بسپارى بهش و راحت بخوابى تا خواباى طلايى ببيني كه خدا برات تداركشون ديده :)



:: بازدید از این مطلب : 159
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید