نوشته شده توسط : amin7756

 

ساقیا دیونه ام کن! بامی بی رنگ وبو
 لب به لب کن کاسه ام را زین سبب چیزی نگو!

خواهم این دیوانگی،مستی زحدّش بگذرد
 گرمیّسر نیست بگذر ازمن و زین گفتگو!

 ازبدِ اوضاع عالم جان به لب آمد مرا
 چاره کن گر میتوانی ترکنم لب باسبو

 درد بی درمان من هر لحظه افزون میشود
 بهر درمانم طبیب  ماهر و جانانه کو؟

 می دهد هرکس مرا هرجا نشان دیگری
ترسم ازاین که نماند از برایم آبرو

 راه اگر گم کرده ام، راهی نشانم ده ببر!
 خواهم آمد ازپیت، برزن به برزن کوبه کو

 خواهشی دارم دریغ از من  نکن پیمانه را
 مست مستم کن! بدارازصحنه های های وهو

 کی(صدف)پُربارگردد بی دم و اقطارتو؟
 آرزو دارم که بادست توباشم زیرو رو

گرنباشی هادی راهم، نگردانی به راه
 کی ثمر دارد برایم بی هدف این جستجو؟

شاعر: رضاعلی بهرامی رشید 




:: بازدید از این مطلب : 128
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا