نوشته شده توسط : amin7756

از بین دوستای قدیمیم ، یکیشون داره میره انگلیس ، یکی دیگه مجارستان ، اون یکی آلمان ، هرکدوممونم که فعلا نمیره قصد جدی رفتن داره ولی به دلایل مختلف الان وقتش نیست...

میدونی این یعنی چی؟

میدونی فکر اینکه احتمالا دفعه بعدی که اونارو از نزدیک ببینم سالها گذشته یعنی چی؟ 

هربار که حرف رفتن یکیشون میشه به روزهایی که قدیمی ترین و صمیمی ترین دوستم رو بدرقه کردم تا برای همیشه از ایران بره فکر میکنم... روزهایی که حس میکردم یک تیکه از قلبم رو از دست دادم... 

اما حالا انگار کم کم دار باورم میشه که هرکدوم از ما قراره بره جایی مایل ها دورتر، زندگی و آزادی و هرچه که جزو حقوق اولیه تمام مردم اون سرزمین جدیده رو برای خودش پیدا کنه و در عوض ، هرچیزی که اونو به آدمی که حالا هست تبدیل کرده پشت سرش رها کنه و بره ... 

و خب... لعنت به هرچه که داره اینطوری مارو از هم دور میکنه 




:: بازدید از این مطلب : 153
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 08 مرداد 1398 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید