نوشته شده توسط : amin7756

در حالی که ایران‌خودرو دو روز پیش قیمت دو محصولش را افزایش داده بود، امروز نیز قیمت 4 محصول دیگر را افزایش داد

محصولات ایران‌خودرو باز هم گران شد/ افزایش 8 میلیونی قیمت 405، پارس و 206

در حالی که ایران‌خودرو دو روز پیش قیمت دو محصولش را افزایش داده بود، امروز نیز قیمت 4 محصول دیگر را افزایش داد؛ این اتفاق در حالی رخ می‌دهد که بازار خودرو به سمت ثبات و کاهش قیمت‌ها در حرکت بود...



:: بازدید از این مطلب : 110
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

برای همه پیش میآید سختی های زندگی را می گویم این طور وقت ها پیش هر کس درددل کنی هر کسی با یک ادبیات دلداریت میدهد.

یکی می گوید صبور باش همه یک دردی دارند مال تو هم این است

آن یکی می گوید پایان شب سیه سپید است

یکی دیگه می گه اگر زندگی با تو راه نیومد تو باهاش راه بیا

و الخ...

خیلی وقت ها هر کدوم از جمله های بالا را به خودم گفته ام اما تازگی های یک شعر از شمس لنگرودی شنیده ام که یک  مصراعش  می ارزد به صدتا سخن نغز و حکیمانه

آخر شعر می گوید " آی زندگی دیدی چه بر سرت آوردیم"

به نظرم اگر ادم بتواند در سختی های  یا که نه در تمام طول عمرش طوری زندگی کند که دم مردن بتواند این جمله را به زندگی بگوید به همراه نمایش یک بیلاخ،  برنده است.



:: بازدید از این مطلب : 102
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

یک گزارش خنفی باید بنویسم که مستاصلم کرده. آچمز شده ام در مرز گریه کردن بودم که کار را تعطیل کردم و رفتم خوابیدم. خواب دیدم هنوز بچه هستم 6 یا 7 ساله هستم . مادرم نشسته بود روی زمین . دست مادرم را گرفته بودم و دورش می چرخیدم خم شدم و گونه اش را بوسیدم. خندید و توی گوشم گفت: کره خر تو که هیچوقت گریه نمی کردی الان چرا گریه ات گرفته؟

این هم از احساسات لطیف روح مادرم نسبت به من!!!!



:: بازدید از این مطلب : 87
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

قدیم ها میزان خوشبختی نوعروس  با تعداد خواهر شوهرها سنجیده میشد. هر چه تعداد بیشتر بود روزگار عروس سیاهتر. 

مهرماه 1356 شب حنابندان:

دوست عروس: چندتا خواهر شوهر داری؟

عروس: چهارتا

دوست عروس: خدا به دادت برسه

خواهر داماد که کنار عروس بوده و شاهد این گفتگو،  موهای دوست عروس را از بیخ کنده و لباسش را پاره کرده که مگر ما چه امان است که به عروسمان میگویی خدا به دادت برسد.



:: بازدید از این مطلب : 108
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

از هفته پیش همچنان دارم گزارش می نویسم از 9 صیح تا 12 شب پشت میز نشسته ام و من عادت دارم موقع خواندن یا کار کردن یکریز بخورم حتی وعده های غذایی ام هم دوبرابر می شود الان شکمم از دماغم هم جلو زده.دیگر نفسم باا نمی آید برای کار کردن. هیج کس هم وبلاگش را آپدیت نمی کند من بیجاره یک تنفسی به خودم بدهم.

آیییییییییییییییییییییییییییییی مردم

شب ها هم که از فرط خستگی خواب نمی بینم تا کمی ذهنم آرامش پیدا کند. اه این چه وضعیه!

 

پ.ن الان که ساعت یازدو و پنج دقیقه سه شنبه 21 خرداد است گزارش هم تمام شد. آخییییییییییییش

اما دیگه نمی تونم مونیتور نگاه کنم هر دوتا پلکم داره میپره



:: بازدید از این مطلب : 95
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

ظاهرا بختم باز شده همین الان آژانس املاک محل که سپرده ام خانه را بفروشد زنگ زد و ازم خواستگاری کرد!!!

وضعش هم خوب است دوتا خانه  و یک مغازه توی تهران دارد و یک ویلا که می گوید خیلی باصفاست.

بچه سالم و متدینی هم هست.

قبول کنم؟؟؟؟

پ.ن دیشب خوابت را دیدم. من داشتم شکلاتها را توی سینی می چیدم مدت زیادی تماشایم کردی بعد دلت طاقت نیاورد و پرسیدی: شیراز میایی؟

من هم یک نه محکم گفتم و تو هم گفتی حیف . گفتم جای من را توی شیراز خالی کن. تو گفتی هر کس جای خودش را دارد.



:: بازدید از این مطلب : 99
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

بعد از تحویل گزارش کارفرما تماس گرفته و گفته  فضاهای خالی گزارش را حذف کنید حتی اگر جدول ها میشکند تا در مصرف کاغذ صرفه جویی کنیم. حالا که صحبت صرفه جویی توی کاغذ هست اصلا ناراحت نشدم برای ادیت یک گزارش پردردسر. برای منی که زمان جنگ درس خوندم و با تمام وجودم کمبود کاغذ را لمس کردم. فقط کاش همیشه این صرفه جویی را بکنیم نه فقط موقع ت.حریمها.



:: بازدید از این مطلب : 105
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

من اصلا از مرسی خوشم نمیومد. و متاسفانه اعتراف می کنم از مردن آدمهای متحجر  و متعصب خوشحال هم میشم. اما این طرز رفتار با اون بیچاره واقعا توحش و اوج بی رحمی رو میرسونه. اف بر ما اف بر مسلمونیمون.



:: بازدید از این مطلب : 117
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

توی کوچه مادر گربه ای توله اش را دارد بزرگ میکند از توی بالکن هر روز میدیدمش . بچه گربه را در کوچه ول کرده  بود که بزرگ شود و تو اصلا مادر را دوروبرش نمیبدیدی اما به محض اینکه گربه  دیگری نزدیک بچه می شد مادر از کمینگاهش بیرون میاید و غریبه را فراری میداد. تقریبا هر روز از توی بالکن خانه بچه گربه را میدیدم و مدام دلم برایش میسوخت که چقدر نحیف و گرسنه است. تا اینکه یک روز دیگر بچه گربه نبود  یک روز که از کوچه پشتی میامدم بچه گربه را انجا دیدم و دوباره نحیف و کثیف . دلم برایش سوخت. روز دیگری دیدم یک اقایی ظرف غذا برای بچه گربه گذاشت. دوروبر هم ظرف هایی بود که نشان میداد در این چند روزه این کار غذا دادن تکرار شده است.  چند روز بعد مادر دوباره بچه را اورد در کوچه ما و من دوباره بچه گربه را دیدم و وقت غروب ناخوداگاه و بدون هیچ فکری  برای بچه گربه غذا بردم . مهربانی مرد در من سرایت کرده بود.

چند روز صبح و عصر این کار را تکرار کردم . حالا چند روز است که هربار با ظرف غذا میروم توی کوچه می بینم یکی دیگر دارد به بچه گربه غذا میدهد. آدم های مختلف هم دارند این کار را می کنند. دیشب  هم پیرمردی نوه اش را اورده بود که به بچه گربه غذا بدهد یک آفتابه هم دستش بود . غذا را که گذاشتند یک ظرف اب هم با آفتابه پر کرد . بعد از اینکه  نوه اش گربه را ناز کرد  با همان آفتابه آب ریخت که پسر بچه همانجا دستهایش را بشوید. حالا بچه گربه جان گرفته و بپربپر می کند.

من همیشه از انقلاب هایی ( نمی دانم لفظ درستی است یا نه؟) که بعدش عوامل رژ یم سابق را نه تنها  اعد  ام نمی کردند بلکه عفو می کردند تا میان مردم زندگی کنند متعجب میشدم و مفهوم کارشان را نمیفهمیدم اما همین اتفاق گربه به من فهماند که ادمها ناخوداگاه کارهای اطرافیان را تقلید می کنند حالا اگر اکثریت جامعه خوب باشند و صلح دوست بقیه هم به مرور و ناخوداگاه به همان سمت کشیده خواهند شد. و البته این سوای ادمهایی است که اهل اندیشه هستند . منظورم ادمهایی مثل خودم بود. روزهای اول فقط دلسوزی داشتم  اصلا به فکرم نمیرسید که میتوانم به بچه گربه غذا بدهم  یا اینکه اصلا من تا کی میتوانم به او غذا بدهم. اما  رفتار مرد را تقلید کردم و بعدش همسایه ها رفتار من را تقلید کردند حالا چه آگاهانه و چه ناخوداگاهانه. و مهربانی همچنان ادامه دارد. 



:: بازدید از این مطلب : 122
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

خواب دیدم شیطان به هیبت مردی بلند فد روبرویم ایستاده و چشم های زاغش را که هیچ احساسی در آن نبود به من دوخته بود تا احساسات قلبم را بخواند. 

دو پسر از میان پسران آدم داشت که هر دو مرا دوست داشتند. شیطان یک مسابقه میان آن دو گذاشته بود که هر کدام برنده باشد چانشین او بشود. 

از یک دریچه به زمین نگاه کردم هر دو پسر روی  صورتشان را با دستمال پوشانده بودند و روی زمین از این طرف به آن طرف می دویدند و  زمین را با جادوی سیاه پر می کردند آسمان زمین هر لحظه تیره و تیره تر می شد.  قرار بود آنقدر تیره بشود که دیگر نوری باقی نماند. هر دو پسر به یک اندازه موفق بودند و انگار مسابقه برنده ای نخواهد داشت.

ایستاده بود روبرویم  تا احساسم را بخواند که کدام پسر را دوست دارم تا او را جانشین خودش کند. هر کدام از پسرها که برنده می شد فقط جانشین می شد و حق ازدواج نداشت و جادوگری مال او بود. من باید بازنده را دلداری می دادم و با او ازدواج می کردم و بازنده باید از دنیای شیطانی خداحافظی می کرد.

من هم روبرویش ایستادم و نگاه سردم را به چشم هایش دوختم  که فقط عنبیه داشت و مردمکی در آنها نبود ،تا نفهمد کدام را دوست دارم. 

موفق نشد  بفهمد من عاشق کدامشان هستم و از توانایی خودش تعجب کرد. غافل از اینکه من عاشق هیچ کدامشان نبودم. 

من روبرویش ایستاده بودم  و به اندازه او قوی بودم.



:: بازدید از این مطلب : 112
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران