نوشته شده توسط : amin7756

هر اتفاقی میخواد بیفته

من با توام کنار تو 

روزهای سخت هم کنار تو بودنو دوست دارم

کنارت بودنه که گذشتن این روزای سختو برام راحت میکنه

تردید مال منو تو نیست

ما بیدی نیستیم که به این بادا بلرزیم

من با تو تا ته خوشبختی رفتم

جهنمم باشه هستم 

اما اینجا کنار تو خود بهشته خود بهشت

:: بازدید از این مطلب : 244

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

راست میگویی زده است به سرم

باز هم هوای تو زده است به سرم

باز هم هوای آغوش تو مرا به آغوش خاطرات کشانده است

به آغوش عکسهایی که لحظات ناب باهم بودن را ثبت کرده اند

کاش میشد در همان هوا نفس کشید

❤H❤



:: بازدید از این مطلب : 142
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

امشب دلتنگ تر از همه شبم 

ازسر شب قلبم درد می کنه 

مامان همش تاکید میکنه بخوابم 

اما خوابم نمیاد 

دلم خواب طولانی میخواد 

خوابی که پاشم و هیچی یادم نیاد

واقعا درسته که میگن قدم اول خیلی مهمه 

اگه خوب برش داری تا آخرش رفتی 

آسمون بوی ماه رو می ده 

انگار عطر خوشش رو تو دامن آسمون ریخته 

آسمونی که بی چون و چرا زیباست 

دنیا جای قشنگیه 

اما راستش من دوسش ندارم 



:: بازدید از این مطلب : 168
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

دیروز داشتم به این فکر میکردم که هدفت از خلق بعضی آدما چی بوده 

چرا بعضیا رو خلق کردی در حالی کمی احساس و مهربونی ندارن 

 

ای کاش قدرت اینو داشتم که از تقویم زندگی حذفشون میکردم 

برای همیشه 

متنفرم از بی احساسی و احساسی که ترحم باشه 

خدایا چرا تو این قدر خوب ولی بنده هات نه 

چرااااااا 



:: بازدید از این مطلب : 148
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

چه قدر خوبه هدفونو میذاری گوشتو و صداشو میبری بالا و صدای هیچ کس رو نمی شنوی 

حتی تیک تاک قلبت رو 

اینقدر صداشو میبرم بالا تا فکر وخیالام از سرم بپرن 

مغزم از این همه فکر بی خود داره منفجر میشه 

وقتی به آهنگی که خیلی دوسش دارم میرسم ردش میکنم این مثل دوست داشتن تو هست 

آره 

من زیادی تو خیالاتم 

اما توهم زیادی تو دنیای واقعیت غرقی 

به خودت مجال نفس کشیدن بده 

خدایا حالم خیلی داغونه 



:: بازدید از این مطلب : 150
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

آنقدر از حادثه پرم که وقتی به خانه میرسم

تلویزیون لم می دهد روی کاناپه 

تا مرا تماشا کند

خدایا 

هیچ وقت 

هیچ وقت هیچ وقت 

تنهام نذار

نذار تو بین آدمای خاکیت بمونم 

باشه خدا جونم ؟!

 



:: بازدید از این مطلب : 159
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

بعضی زخم هارو دوست دارم بکنم و بندازمش دور 

اما کندنش شجاعت میخواد که من ندارم 

تحمل میخواد که من بازم ندارمش 

ولی یه چیزی رو دارم و خوب میدونم چیه 

ترس

آره می ترسم نتونم دردشو تحمل کنم 

اونقدر خون بیاد که نتونم تحمل کنم درد قلبم رو 

ولی 

روش باید هرروز صبح نمک بپاشی 

سخته 

می دونم سخته 

اما تا آخر یادت میمونه 

بعدم یه چسپ بزنی روش تا سنگینی زخمت رو حس کنی 

آره همینه 

نباید دردا رو از یاد ببری 

بخوام هم نمیشه 

.....

 



:: بازدید از این مطلب : 154
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

درد داری ؟ 

…آره خیلی 

…میدونی چی عمق وجودمو میسوزونه ؟ 

چی ؟ 

…اینکه حس می کنم اینکه اینقدر داغونم تاوان چه کاریه 

چرا این حس همیشه باهامه درست مثل سایه ای که همیشه ازش ترس داری 

آره می ترسم از آینده و الان می ترسم شاید گنگ باشه اما فقط خودم می دونم چقدر سخته 

انگار خدا داره بدبختیارو روی من امتحان می کنه 

 ولی چرا تو هم باهتم مثل گذشته ها نیستی 

نمی تونم آروم باشم 

چرا نمی ذاری بیام پیشت 

چرا هر فکری میاد تو سرم تو برام یه مانع میذاری 

خسته شدم 

بسه دیگه 

کی مثل گذشته ها خوب میشم 

ستاره ای که خوشحالی شباش این بود که میرفت حیاط و تا ساعت ها به ستاره های مثل خودش نگاه میکرد 

خدایا من کجام ؟! 

دلم برای خودم تنگه 

خیلی تنگه 

....

 



:: بازدید از این مطلب : 131
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

شاید تنها کسی می فهمه چی کشیدم و حالمو درک می کنه 

فقط خودمم 

چه قدر حس بدیه وقتی فکر می کنی و می بینی چقدر کبریت سوخته داری 

نمی دونم چه جوری باید دوباره جعبه رو پرش کنم 

با چه هدفی برم جلوم 

خوابم میاد 

خیلی خستم 

از همیشه دلتنگ ترم 

نمی دونم چرا 

واقعا گیجم

از همه خستم 

خسته ی خسته 

 



:: بازدید از این مطلب : 150
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

گاهی اونقدر تو رویاهام پرسه می زنم که خوابم میبره 

اما هیچ وقت خواب رویامو ندیدم 

حتی یه بار 

انگار خیلی چیز زیادی ازت خواستم 

داشتم تلگرام رو چک میکردم 

دیدم یکی از فامیلای خیلی دور عکس پسر جونشون رو با یه روبان سیاه گذاشته 

شکه شدم 

واقعا موندم تو کار این دنیا 

رفاقت هم بهش نیومده 

دنیا خیلی بی معرفتی 

بگذریم 

ولی خدابیامرزتت 

هر چند من اصلا نمی شناسمت اما خیلی ناراحت شدم 

تو اوج جوونی 

بگذریم 

بنویسم از حالم 

حال دااغونی که این روزا شدید شده 

فکرایی که رژه می رن 

می خوای منو از پا در بیاری 

باید بگم 

آره 

موفق شدی 

من شکستم 

برای همیشه 

اما بدون 

خدا اگه بخواد خیلی چیزارو عوض میکنه 

خدارو چه دیدی شاید من دوباره سر وپا شدم 

اون وقت تو باید از پاشدنم بپرسی 

کنار بکشی 

برای همیشه 

.

.

. 

لبخند کسانی رو به یاد ببر که منتظر شکست تو هستند 



:: بازدید از این مطلب : 143
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید