نوشته شده توسط : amin7756
_ الان شدت بارون خیلی بیشتره ، تگرگ میباره بیشتر . بعد مدت ها رعد برق دیدم ، اونم چه رعد و برق هایی . هم ترسناک هم با شکوه . با این سروصدا ها ، طبیعت وحشی شده .

_ اون درسی که میان ترمشو داشتم ؛ اصلا نرفتم سر جلسه . استاد از یکی پرسیده بود که من کجام ؛ چون دانشجو عادی ای برا اون کلاس نبودم . به هر حال اهمیت نداره . میان ترم سه شنبه رو خوب دادم ولی .

_ سر قضیه های انجمن و یه سری کارای فوق درسی دانشگاه ذهنم درگیر شد که اونم باز مهم نیست .

_ یه پلن ریختم برا ریکاوری این 2 هفته مزخرف اخیر . کلید ویلا رو از بابا گرفتم و با یکی از بچه ها رفتیم باغ . شام رو زدیم و بعدش 1 نفر دیگه هم اضافه شد . 2 نصف شب زدیم بیرون و شام دوم هم زدیم . فرداش هم نفر چهارم اضافه شد و در کل خیلی خوش گذشت ، خیلی داستان داشتیم که حوصله تایپ ندارم .

_ بارون الان بند اومد .

_ ذهنم الان درگیر یه مسئله خاصه . از یک نفر مطمئن نیستم . قبلاً فکر میکردم وجود یه حس اولیه خیلی مهمه برای شروع عشق . یه حس اولیه که دل آدم یه طوری شه 

 _ اما همین حس 2 بار اشتباه کرده . برای همین الان حس میکنم اونی که نزدیک 3 سال میشناسمش و اخیراً خیلی بیشتر بهش فکر میکنم ، خود طرفه . اما مطمئن نیستم . . .




:: بازدید از این مطلب : 90
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 13 مرداد 1398 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید