نوشته شده توسط : amin7756

دیگر چه جای خواهش و نذر و اجابتی؟
وقتی امید نیست به هیچ استجابتی

 

جشن تولدی که مبارک نمی شود ...
دیدارچشم هات که درهیچ ساعتی ...

 

حال مرا نپرس در این روزها اگر
جویای حال خسته ام از روی عادتی

 

از ترس اینکه باز تو را آرزو کنم،
خط می کشم به دلخوشی هر زیارتی

 

توشاهزاده ی غزلی! پرتوقعی ست،
اینکه تو را مخاطب این شعرِ پاپتی ...

 

حالا بیا و بگذر ازاین شاعری که بود،
تسلیم چشم های تو بی استقامتی!

 

مثل تمام جمعیت این پیاده رو
با او غریبگی کن و بگذر به راحتی

 

بگذر از او که بعد تو... اما به دل نگیر
گاهی اگر گلایه ای، حرفی، شکایتی...

 

باور کن از نهایت اندوه خسته بود
می رفت بلکه در سفر بی نهایتی ...

 

این سال ها بدون تو شاعر نمی شدم
هرچند وهم شاعری ام هم حکایتی...

 

دستی به  لطف بر سر این شعرها بکش
من شاعر نگاه توام ناسلامتی

 




:: بازدید از این مطلب : 166
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1398 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید