نوشته شده توسط : amin7756

این روزها عجیب سر درگم و پریشانم .

از یک طرف توی این چند هفته کلی دوست و فامیل را به خاک سپردیم . نمی دانم چرا اینطوری شده آدم های اطراف دارن یکی یکی می میرنه . یک جور تلنگر برای اینکه من هم باید یواش یواش و شاید هم خیلی تند آماده رفتن بشم . بعضی وقتا فکر می کنم چه کارهایی هست که دلم می خواهد قبل از اینکه بمیرم انجام بدم . کارهای نیمه تمام . نمی دانم . این روزها دارم بهش فکر میکنم.

مردن رو دوست ندارم . اما می دانم یک بخشی از زندگی هر آدمی هست که هیچ کاری هم نمشه باهاش کرد .

دلم می خواهد برای چند نفر یک نوشته به جا بگذارم که بعد از اینکه من مردم بخوانن . شاید بتوانم اون موقعه همه حرف های دلم رو بهشون بزنم .

دارم روش فکر می کنم . شاید هم به همین زودی شروع کردم . البته نمی دانم واقعا کی نوبت من می شه .

 




:: بازدید از این مطلب : 93
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 16 مرداد 1398 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا