نوشته شده توسط : amin7756

خواب دیدم شیطان به هیبت مردی بلند فد روبرویم ایستاده و چشم های زاغش را که هیچ احساسی در آن نبود به من دوخته بود تا احساسات قلبم را بخواند. 

دو پسر از میان پسران آدم داشت که هر دو مرا دوست داشتند. شیطان یک مسابقه میان آن دو گذاشته بود که هر کدام برنده باشد چانشین او بشود. 

از یک دریچه به زمین نگاه کردم هر دو پسر روی  صورتشان را با دستمال پوشانده بودند و روی زمین از این طرف به آن طرف می دویدند و  زمین را با جادوی سیاه پر می کردند آسمان زمین هر لحظه تیره و تیره تر می شد.  قرار بود آنقدر تیره بشود که دیگر نوری باقی نماند. هر دو پسر به یک اندازه موفق بودند و انگار مسابقه برنده ای نخواهد داشت.

ایستاده بود روبرویم  تا احساسم را بخواند که کدام پسر را دوست دارم تا او را جانشین خودش کند. هر کدام از پسرها که برنده می شد فقط جانشین می شد و حق ازدواج نداشت و جادوگری مال او بود. من باید بازنده را دلداری می دادم و با او ازدواج می کردم و بازنده باید از دنیای شیطانی خداحافظی می کرد.

من هم روبرویش ایستادم و نگاه سردم را به چشم هایش دوختم  که فقط عنبیه داشت و مردمکی در آنها نبود ،تا نفهمد کدام را دوست دارم. 

موفق نشد  بفهمد من عاشق کدامشان هستم و از توانایی خودش تعجب کرد. غافل از اینکه من عاشق هیچ کدامشان نبودم. 

من روبرویش ایستاده بودم  و به اندازه او قوی بودم.




:: بازدید از این مطلب : 114
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید