نوشته شده توسط : amin7756
_ بعد از مدت ها برگشتم تا مطلب بزارم . وای که چقد تو این 2 ماه اتفاق افتاد و همه چیز عوض شد . اصلا گفته هام تو پست های قبلی کلاً منسوخ شدن .

_ بیخیال لاو و این چیزا شدم . ینی از اون فرد مورد نظر دلسرد شدم و خوشحالم جدی نرفتم جلو . اصلاً این چیزا تلقینی نیست باید بزاری خودش بیاد . انجمن هم که نایب دبیر شدم . اتفاقاً یکشنبه هم جلسه داریم .

_ یکی از دوستام داره زن میگیره . حالا بماند که تو این وضع مملکت داره کار درستی میکنه یا نه ، اما برای اولین بار رفتم محضر و با روال کاری آشنا شدم .

_ 6 واحدم برا تابستون برداشتم و وسطای ترم یه نیمچه عاشقی هم شدم ؛ اما رفت . . .

_ مامان بزرگمم زانوشو عمل کرد و مامانم چند روزی نبود . این همانا و تمام کارای خونه افتادن رو دوش من همان . خواهرمم کنکورش جالب نشد و برای بار سوم کنکور دادن گند زد . 

_ این تابستون رو خوب شروع کردم ، عادت های خوب داشت شکل میگرفت اما موفق نشدم . چند نفری رو از زندگیم دارم حذف میکنم و موفق هم شدم ، پسر عموم و چند تا از بچه های دانشگاه . زورکی نمیشه آدمایی رو که حالت رو بهم میزنن یا وقتت رو الکی میگیرن پیش خودت نگه داری .

_ دیشب تا ساعت 3:40 شب بیرون بودم اما به طرز عجیبی انرژی دارم . یکی از پلن های شب گردی ما اینه که کمین میکنیم چند تا ماشین عروس رد شن ، میزنیم تو دل فامیل های عروس و دوماد و دیگه چل بازی :)))

_ برگشتم همه بیدار بودن و کلی هم امروز صبح غر زدن بم . عادت میکنن البته . قبلاً باید 11 برمیگشتم الان شده 4 صبح :)))

_ تو این اوصاف یکی از دوستای صمیمیم هم حالش بد شد که بخیر گذشت . یه شبم رفت پیش اون . 

_ در کل این تابستون بیشتر خونه نشین شدم . این 4 روز در هفته کلاس هم نداشتم کمبود آفتاب پیدا میکردم . یه چارتا باغ و کافه و شام بیرون رفتن و همین . با یکی از بچه ها اومدم طرح رفاقت جدید هم بریزم که تو 2 تا قرار دیدم نه خیلی جور نیست . یه آدم جالب ولی تو کلاسای ترم تابستون پیدا کردم که فعلاً دارم روش تحقیق میکنم . 

_ جای انجمن هم عوض شد و دانشگاه یه خونه 90 متری داد بهمون . یکم درگیر اسباب کشی اونجا شدم اما اشتباهم این بود به یکی از بچه ها هم خبر دادم حالا برا من رئیس بازی داره درمیاره . لا اله الی الله .

_ یکی از میان ترم هارو ندادم -_- . پسر من آدم بشون نیستم . البته قراره با پایان ترم بدمش ، اون یکی هم خوب شد .

_ فعلاً چیز خاصی به ذهنم نمیرسه یا نمی خوام اینجا بگم . الان مودم شاده . پست بعدی شاید حرف برای زدن بیشتر باشه . . .




:: بازدید از این مطلب : 91
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 13 مرداد 1398 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا