نوشته شده توسط : amin7756

خب خب خب امروز از صب تا الان بسی فعالیت نمودم و گمونم گوش شیطون کر امشب از بن بیهوش شم....شبم با نازی رفتیم گندم...دلم برا صدفیم تنگ شده و امروز تلفنی باهام حرف زد...دلم میخواو بزودی ببینمش....خب دوسش دارم یه عالمه...صب کلاس و شاگرد.ظهر پلیس فتا.عصر کلاس و شاگردا و شبم با نازی...الانم خربزه زدم تو رگ و در حال انفجار و چشمام داره میره...خدایا آرزوهامو برآورده کن.آمین




:: بازدید از این مطلب : 73
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 10 مرداد 1398 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران