نوشته شده توسط : amin7756

هر كس آرزویی در پستوی ذهن پریشانش دارد 

سرنوشت نیز با دل پریشانش بازی ها دارد 

 

كسی را ندیدم شادكام در این دنیای پوشالی 

همه سر در گریبان فرو رفته لای پر شالی 

 

غم وغصه ناجی سقوط زر پوش آغوش هاست 

شباهنگام زمزمه ها پر از ناله سرد شب بوهاست 

 

شاید مرد تنها اسیر دست غم های روزگارم 

ولی من هم مثل تو در سینه آرزوها دارم 

 

آرزویی ندارم چون بلندی دست نبافتنی آسمان ها 

ساده است و خیالی چون بال كوچك قاصدك ها

 

جان دادن در آغوش تو كه عمری موندی به پای من 

وقت غروب خورشید كنار گل هاست آخرین آرزوی من 

 




:: بازدید از این مطلب : 110
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران