نوشته شده توسط : amin7756

از درد کهنه ای که مداوا نمی شود

   یا می شود گلایه کنم یا نمی شود

   اینک سلام حضرت عیسی تر از مسیح

   لطفت نگو که شامل ماها نمی شود

   ای من فدای پنجره فولاد چشمهات

   از بغض من چرا گرهی وا نمی شود؟

   یوسف ترین عزیز! مرا تا خودت بخوان

   هرچند این غریبه زلیخا نمی شود

   امضا: کسی که با همه ی ریزنقشی اش

   در بیکران چشم شما جا نمی شود




:: بازدید از این مطلب : 121
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران