نوشته شده توسط : amin7756

یکی از اجراهای زنده بیژن مرتضوی که با روح و روان من بازی می کنه ، اگه اشتباه نکنم این کنسرت برای 1994 باشه ، اسم این قطه زیبا آرامش قبل از طوفان هست که مربوط میشه به آلبوم Bijan 3 (Instrumental - Violin) - Persian Music محصول 1994 میلادی 



:: بازدید از این مطلب : 100
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

دوئت استاد شهرداد روحانی و بانو کارن بریگز در کنسرت باشکوه آکروپولیس که اولین آلبوم زنده یانی موسیقیدان برجسته یونانی اهل آمریکا هستش که در شهر آتن یونان اجرا شد به روایت ویکیپدیا :این آلبوم رتبهٔ نخست را در دسته‌بندی «آلبوم عصر نوی برتر» مجله بیلبُرد و نیز رتبهٔ ۵ را در جدول «۲۰۰ برتر بیلبُرد» در همان سال بدست آورد فیلم این آلبوم بمدت ۲۲۹ هفته در جداول «برترین ویدئو موزیک» و جداول «پرفروشترین وی‌اِیچ‌اِس» قرار داشت، و نامزدی یک جایزه امی را برای دستاورد برجسته فردی در نورپردازی (الکترونیک) برای سریال درام، سریال متفرقه، سریال کوتاه، فیلم، یا ویژه‌برنامه در سال ۱۹۹۴ بدست آورد. این کنسرت در ۶۵ کشور جهان پخش شده و بیش از نیم میلیارد نفر آن را مشاهده کرده‌اند. این آلبوم با ۷ میلیون نسخه فروش جهانی، پرفروش‌ترین آلبوم ویدئویی جهان بعد از «تریلر مایکل جکسون» است. آهنگ آکرویالی/ایستادن در جنبش از این آلبوم از طرف ژورنال جامعه سلطنتی پزشکی (آوریل ۲۰۰۱) دربردارندهٔ اثر موتزارت دانسته شد، زیرا ترکیب آن از لحاظ ضرب‌آهنگ، ساختار، هم‌آوایی ملودیک و هارمونیک و قابلیت پیش‌بینی مشابه سونات شماره ۴۴۸ موتزارت است، ویژگی‌هایی که پنداشته می‌شود در کاهش حملات صرع و بهبود کارایی تجسم فضایی مؤثر باشند. این کنسرت به رهبریِ شهرداد روحانی آهنگساز ایرانی در آکروپولیس مکان باستانی شهر آتن برگزار شده‌است.



:: بازدید از این مطلب : 102
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد

#حافظ



:: بازدید از این مطلب : 103
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

داشتم فکر می کردم که الان این سر صبحی همه خوابن و من بیدار ، بعدش از خودم پرسیدم چرا؟داشتم شعر می خوندم که شیخ اجل سعدی فرمود:

به فلک می‌رود آه سحر از سینه ما

تو همی برنکنی دیده ز خواب سحری

خفتگان را خبر از محنت بیداران نیست

تا غمت پیش نیاید غم مردم نخوری

#سعدی



:: بازدید از این مطلب : 108
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

فاجعه است این ، این ماه برای من ماه حروم کردن ترافیک بود ، یه تورنت 4.20 گیگی و یه تورنت 2.43 گیگی روی 85 و 90 درصد نفسشون بند اومده و مثل خر تو گل گیر کردن و خیال تکون خوردن هم ندارند ، چند روز پیشم از بغل یه دفتر مخابراتی رد میشدم گفتم بذار از اینجا سرویس بگیرم میدونستم حدود 8 گیگ از سرویسم مونده و حدود یک هفته هم از سرویسم دارم بعدش گفتم سرویس رزرو کنم بعدش که اومدم خونه چک کردم دیدم 8 گیگ و روزهای باقی مونده ام رو سوزونده بقیه زندگی هم همینطوری هست یه چیزایی رو تا یه جایی میرسونی بعدش گند میره توش یا یکی پیدا میشه که گند بزنه بهت کلا باید وصیت کنم روی سنگ قبرم بنویسن علی گندابی اهل گنداب با یکی زندگی گندیده:|



:: بازدید از این مطلب : 87
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

میان این مردمان عجیب و غریب زندگی میکنم هیچ وجه اشتراکی بین ما نیست من از زمین تا اسمان با آنها فرق دارم ولی ناله ها،سکوت ها،فحشها،گریه ها و خنده های این ادمها همیشه خواب مرا پر از کابوس میکند

#صادق_هدایت



:: بازدید از این مطلب : 93
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

همه چیز این مملکت مال آدمهای بخصوصی است. کیف، لذت، گردش و همه چیز. نصیب ما این میان، گند و کثافت و مسئولیت شد. مسئولیتش دیگر خیلی مضحک است! آنهای دیگر مسئولیت اتومبیل سواری و قمار و هرزگی دارند.

#صادق‌_هدایت 
#نامه_به_نورایی 

پ.ن:باورم نمیشه این حرفا برای 70 سال پیش باشه ، انگار داره از زبون ما از زندگی ما میگه ، از امروز حرف میزنه ، این حرفا هنوزه تازه است ، هدایت هنوز بین گفته ها و نوشته هاش داره نفس میکشه برای من



:: بازدید از این مطلب : 102
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

حالا که میخوان چهارتا صفر از پول ملی حذف کنند تکلیف پونصد تومنی که سه تا صفر داره چی میشه ؟5 دهم تومان؟اصلا چرا اجناس رو همین قیمت نمیذارن و چهارتا صفر به دارایی مردم اضافه نمی کنند؟



:: بازدید از این مطلب : 113
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

بعضی ادم ها هستند وقتی باهاشون حرف میزنی میفهمی به شکل غیرقابل توصیفی منفور هستند ، معمولا این جمله افراد که پستم میخورند بعد از قهوه ای کردنشون بهشون گوشزد می کنم که دیگه به پست من نخورند ،بجای مغز توی سرشون لجن هست ، تنها چیزی که بیش از هر چیزی از افراد میتونه برام تهوع آور باشه ،محتویات مغزی هست که سرشار از عقب موندگی های ضد اجتماعی هستش که تمایل داره اون رو به اجتماع پیرامونشم تحمیل و دیکته کنه ، یارو سنش اندازه آرشیو وبلاگمم نیست میاد اینجا درس زندگی میده ، چند روز پیش یکی از دوستان موضوع روابط مجازی رو مطرح کرده بود توی وبلاگش من گفتم اتفاقا ادم های مجازی رو بهتر از واقعی میشه شناخت و راحت میشه در رابطه باهاشون به نتیجه رسید و این هر روز بهم ثابت میشه ، با یک کامنت معمولی ، با یک گفتگوی 5 دقیقه ای میشه درون مایه ذهنیت یک ادم رو تشخیص داد ، سلیقه اش رو فهمید ، طرز نگاه و جهانبینیش ، خواستگاهش از زندگی و ...و این امر روز به روز داره آزار دهنده تر میشه برام ،حتی فیلم بازی کردن ها و پرستیژهای مصنوعی و احمقانه خیلی افراد به وضوح روشنه کاش ادمای توی دنیای واقعی هم به همین وضوح میشد دیدیشون ، هر چند که این دیدن گاهی خیلی آزار دهنده و تهوع آور هست مثلا میبینی یه نفر چیزی که به اندیشه و حسش حاکمه مثلا یک خوی حیوانی هست ، یا یک بلاهت غیرقابل مرز و ... 



:: بازدید از این مطلب : 97
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

درفصل آتش وخون 

من ،

به آخر خط رسیده 

چون پایان سفری بدشگون 

با هرکس که آخر ملال بزرگم را 

در چشم های غمینم بخواند 

میمیرم این بار

وقتی به ناگاه سکوت دنیا را فرا گرفت 

وگلوله ای بر قلب خونبارم آرام گرفت 

من ،

آخرین حرفم با هر کس که می شناختم چگونه خواهد بود

در این پایان غمزده 

غرق در خون 

با لبانی خشک 

پدرم به بالینم می شتابد 

فریاد می زند که ....چرا پسرم ؟

خواهم گفت : پدر مرا ببخش 

آنگاه 

بیگاه 

با نگاه 

تصور اینکه مادرم اگر جای او بود 

لاشه خونینم را در آغوش می گرفت 

وفریاد می زد ضجه وار 

عمق خسته زرنجم را می کاوید 

وبرادرم اگر به جایش بود 

بندبند وجودش می لرزید 

فریاد برمی آورد : کــــــــــــــــــاکــــــــــــــــا

وبا اشک چشمانش سیل سریع غم

در دنیایم جاری می گشت 

خواهر م اگر بود 

چتر گیسویش را زیر سرم می گذاشت 

ودر سکوتی بهت آور می شکست 

می گفتم خواهرم 

عروسکی را که دوست داشتی زیر کمد پنهان کرده بودم یادت هست 

وخواهرم با اشکیهایش که همچو تلالوی آخرین نور زمینیان بود 

می گفت : نرو برادر ، عروسکم را قربانت می کنم 

ودیگر وقتی نیست برای دیدن تو 

هرگز!

شاید هم اگر تو بودی 

بی تفاوت می گذشتی مانند خاطره هایت 

در روزنامه صبح به عکس جسد بی جانم 

خیره می شدی وبرای آمدن باران دعا می کردی ...



:: بازدید از این مطلب : 94
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران