نوشته شده توسط : amin7756

40ساعته تو رختخواب افتادم تمام تنم لش کرده! خستگی رهام نمیکنه! 

درد دارم واینا همش اثرات شالی کاری سه روز پیشه تو مزرعه آقا جون'_*

 

× همسایمو دیدم موقع برگشت؛ میگفت: یه دختر از طبقه 20 آپارتمان مجاور خودشو پرت کرده پایین (همینقدر فجیع و دهشتناک)

+شت! خودمم باورم شده (احمقانه)



:: بازدید از این مطلب : 105
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

+خواب عجیبی بود...گوش میدی چی میگم؟؟!

-مامان جان انشاالله خیره

+میتونی تصور کنی چقدر ترسناک بود یه خیابون گِلی منو تو بودیم میخواستم جلوتو بگیرم نری... گوش نمیدادی! مثه حالا که گوش نمیدی به مامانت!

-مامان جان...

+اما رفتی اینقدر دور شدی که از دستت دادم سر گذر بعدی پیدات کردم زار و نزار ! میفهمی اگه سر خود نبودی اونطوریت نمیشد!

-....

 

#درجه صبر و استقامتم به منفی صفر رسیده! لطفا تنهام بزارید 



:: بازدید از این مطلب : 91
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

یا امام رضا جونم قربونت برم نگفته روا کردی آقا! دلم بیقرار و تنگه آقا

×فکرمونو از قلب هم بیرون کن (تمام خوب ها برای تو) ...آمین

 

#همه چی تموم شد ... 

دلم غمگین/ دهانم تلخ و تبدار است/درون من زمستان است زمستان است... زمستان 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 89
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

دیگه هیچی دلمو شاد نمیکنه ای کاش امشب پروندم بستع بشه ¡_¡

خستم حس میکنم 80سالمه با همه نشدنها و اشتباهای جبران نشده...!

 

#امیدوارم خوشبخت و شاد باشی خدا پشت و پناهتون ♡♡



:: بازدید از این مطلب : 96
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

Let me down slowly



:: بازدید از این مطلب : 93
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

یهو دلم خواس با یکی جیک جیک کنم یکی شبیه مثلا... نمیدونم

یکی که یواشکی برم سر قرار باهاش...

هیچوقت نتونستم این کارو کنم الان واقعا میخوام تجربش کنم  

اما کو آن یار دلآرام ♡_♡



:: بازدید از این مطلب : 91
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

آلوچه لواشک... خونگی بیا این ور بازار بدو بیا

آلوچهههه...لواشک

عصری میرم تو بورس لواشکای مامان جون(معرکه اس پسر آخرین بار 10سالم بود آلوچه  های باغ آقاجونو تو جمعه بازار حراج کردم)

لوکیشن 1ساعت بعد: محمودآباد  کیلومتر 5 کنار  جاده با کلاه گل گلی و عینک گنده آفتابی

:: بازدید از این مطلب : 50

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

خیلی دلم میخواد برم سرکار و باپولش طلا بخرم اما همسر دوسنداره من برم سر کار :(میگه خودم وقتش بشه برات طلا میخرم ولی من نمیتونم جلوی ذوق خودمو بگیرم تا وقتش بشه -_-



:: بازدید از این مطلب : 93
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

از یه طرف دلم میخاد ارشد بخونم .از یه طرفم میترسم اصن دورو بردانشگاه برم ...نمیدونم چیکار کنم :(



:: بازدید از این مطلب : 98
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

وای این برادرشوهرم خیلی شیطونه و اعصاب خورد کنه دلیل اصلی اینکه نمیخام برم خونه مادرشوهرم وجود این بچس از بس نچسبه و مثل بزرگا حرف میزنه اصلا شیرین نیس اه اه الانم داره بدی میکنه ..شوهرم امروز گفت تاجمعه باش اینجا گفتم باشه ولی قلبا حال نمیکنم‌اینجا و فقط دارم تحمل میکنم درواقع بفکر مادرشوهر و پدرشوهرم هستم که اینهمه عمر بچه بزرگ‌کردن الان ک دامادش کردن چندروزی ببیننش بعد میبرمش خونه خودمون

:: بازدید از این مطلب : 95

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران