نوشته شده توسط : amin7756

من هر وقت تو یه چیزی بیش از حد غرق شدم  

طولی نکشیده اون چیزو از بین بردم یا از مسیرم برداشتمش

الانم همین حس رو نسبت به وبلاگم دارم

فکر میکنم به آخرای عمرش داره نزدیک میشه

 



:: بازدید از این مطلب : 96
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 16 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

وقتی مبتدی هستی حرفه‌ای‌ها را نقد نکن...
وقتی متوسط هستی خود را حرفه‌ای نبین...
و وقتی حرفه‌ای شدی مبتدی‌ها را فراموش نکن و با متوسط‌ها بحث نکن...

وقتی مبتدی هستی کپی کن اما به نام خودت منتشر نکن...
وقتی متوسط هستی ایده بگیر اما کپی نکن...
وقتی حرفه‌ای هستی فقط خلق کن...

وقتی مبتدی هستی بدان روزی حرفه‌ای خواهی شد...
وقتی متوسط هستی بدان که نباید در این جایگاه بمانی...
وقتی حرفه‌ای شدی فراموش نکن روزی مبتدی بودی...

وقتی مبتدی هستی بدان اکنون هیچ نمی‌دانی...
وقتی متوسط هستی بدان هنوز هیچ نمی‌دانی...
وقتی حرفه‌ای هستی بدان هنوز هم هیچ نمی‌دانی...

 

*نویسنده اش را نمیدانم



:: بازدید از این مطلب : 90
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 16 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

زمان در گذره و من هم آرام نشستم فقط نگاه می کنم . روزهای زندگی پشت سر هم و بی وقفه در حرکتن و من همچنان آرام و ساکت گذر زمان رو می بینم .

روی چهره و صورت و تحرک و همه چی من اثر گذاشته . روی اشتیاق و میلم به سر زندگی . انگار روی همه زندگی ام یک سایه ای نشسته که رنگ قشنگ و درخشان خودش رو نشان نمی ده .

نمی دانم باید خوشحال باشم از گذر زمان یا ناراحت.



:: بازدید از این مطلب : 79
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 16 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

بعضی وقتا فاصله بین خوشبخت بودن و بدبخت بودن چقدر کمه.

انقدر که حتی نمی توانی باور کنی که چقدر سریع لبخند روی لبت به یک غم بزرگ توی چشمات جاش رو عوض کرده .

چرا اینطوری می شه . کجای کار اشتباهه . دیگه واقعا خسته شدم .

 

پ. ن :

می خواهم بعضی از تاریخ روزها رو اینجا برای خودم داشته باشم .شاید اینطوری راحت تر بتوانم گذشته رو به یاد بیارم . یکشنبه 5 خرداد 1398 را فعلا نمی خواهم فراموش کنم .



:: بازدید از این مطلب : 80
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 16 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

امروز رو نمی خواهم فراموش کنم . چرا باید اینطوری بشه . خسته شدم . خدایا به من قدرتی بده که بتوانم قوی باشم . خسته شدم . بخدا خسته شدم .

از دست خودم خسته شدم .



:: بازدید از این مطلب : 88
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 16 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

بعضی وقتا آدم ها فکر می کنن با پاک کردن چت ها و نوشته ها ، خاطره ها از یاد می ره و می شه همه چی رو از یاد برد . این امکان نداره . هیچ وقت برای حل مسئله نمی شه صورت مسئله رو پاک کرد .

کاشکی انقدر مرد بودیم که پای حرف ها و قول و قرارهامون می ماندیم .

کاشکی انقدر مرد بودیم که وقتی با کسی حرف می زنیم احساساتش رو به بازی نمی گرفتیم .

کاشکی انقدر مرد بودیم که هیچ وقت دروغ رو توی رابطه ها نمی آوردیم .

کاشکی تا وقتی که در خودمون صداقت را پیدا نمی کردیم با دل کسی بازی نمی کردیم .

کاشکی برای آدم ها اطرافمون ارزش قائل می شدیم.

 



:: بازدید از این مطلب : 69
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 16 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

چقدر انتظار کشیدن سخته .

 



:: بازدید از این مطلب : 70
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 16 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

این روزها عجیب سر درگم و پریشانم .

از یک طرف توی این چند هفته کلی دوست و فامیل را به خاک سپردیم . نمی دانم چرا اینطوری شده آدم های اطراف دارن یکی یکی می میرنه . یک جور تلنگر برای اینکه من هم باید یواش یواش و شاید هم خیلی تند آماده رفتن بشم . بعضی وقتا فکر می کنم چه کارهایی هست که دلم می خواهد قبل از اینکه بمیرم انجام بدم . کارهای نیمه تمام . نمی دانم . این روزها دارم بهش فکر میکنم.

مردن رو دوست ندارم . اما می دانم یک بخشی از زندگی هر آدمی هست که هیچ کاری هم نمشه باهاش کرد .

دلم می خواهد برای چند نفر یک نوشته به جا بگذارم که بعد از اینکه من مردم بخوانن . شاید بتوانم اون موقعه همه حرف های دلم رو بهشون بزنم .

دارم روش فکر می کنم . شاید هم به همین زودی شروع کردم . البته نمی دانم واقعا کی نوبت من می شه .

 



:: بازدید از این مطلب : 92
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 16 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

مال منی خودت خوب می دانی . از هر طرف که بری باز هم مال منی . نمی دانم چرا ولی خوب این هم زندگی من و تو دیگه . ممکنه خیلی زندگی قشنگ و رومانتیکی نباشه اما این زندگی ماست .

 



:: بازدید از این مطلب : 90
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 16 مرداد 1398 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : amin7756

بازم قراره همدیگر رو ببینیم . توی دلم کلی ذوق دارم . اینکه نمی توانه ازم دست بکشه . اینکه مال منه . اینکه خودش هم قبول داره که کنار من حالش بهتره .

خوشحالم . اما توی دلم یک جورای هم نگرانم . در واقع یاد گرفتم که وقتی هم خوشحالم زیاد خوشحالی نکنم . به قول مامانم ما همیشه موقع خندیدن باید فکر کنیم یک خرمالو گس توی دهنمونه و زیاد از ته دل نخندیم . چون همیشه باید یک جوری تاوانش رو بدیم .

حالا من هم بین خوشحالی و نگرانی دست و پا می زنم . اما فکر کنم ولی خوشحالم .

 



:: بازدید از این مطلب : 97
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 16 مرداد 1398 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران