نوشته شده توسط : amin7756

آخرین لیوان را زیر شیر گرفتم نمیدانم بار چندم بود که آب میکشیدم که صدای گرومپ زمین خوردنش با صدای شکستن لیوانی که از دستم سر خورده بود یکی شد...نگاهم روی خون های فواره زده از لب و دهانش بود و به جسم لرزانی که میان بازوان همسرش ماهیوار تکان میخورد...�_�

خدا رو شکر به خیر گذشت

×ممنون خدای خوبم  «لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظیم»




:: بازدید از این مطلب : 96
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 11 مرداد 1398 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران