عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
❣به نام مادر❣
پابه پای غم من پیر شد و حـرف نـزد...داغ دید از من و تبخیر شد و حـرف نـزد
شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوبشب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد
غصه میخورد که من حال خرابی دارماز همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد
وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاندخیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد
صورت پر شده از چین و چروکش یعنیمادرم خسته شد و پیر شد و حرف نزد
❣درود بر تمامی مادران ایران زمین❣
RSS